تبليغاتX
Its Me

میدونی؟؟

آسمون ترسیده

زمین ال میده

ام م م

شاید me مرده

 

+ Me

و من

عریانی ام را

بدهکار دستان تو هستم

...

+ Me

گاهی اوقات

هوس

قلقلک میدهد

...

+ Me

رحم مرگ را بازی میدهد

خیس میشود

کفن پوش قبرستانش میکند

جنینش از بکارت شیطان تغذیه میکرد

+ Me

 

روبروی آینه

عریان

نگاهی پر از تحسین

پاهای کشیده...

بیچاره پسر

رقصی از تن

ناله هایی از ملودی

بیچاره پسر...چشماشو میبنده

 طاقت نداره ...

اووو ه ه ه

دختر...غرق در لذت

+ Me |

 

امروز صبح تن قشنگشو دادیم به خاک

غسال میگفت:

 آخی ی ی

چه چشمایی...آبی

بدنش اینقدر صافو خوشبو بود

احتیاجی به شستن نداشت

پشت تابوتش من بودمو زن غسال!!

چشماش باز بود

منتظر....

+ Me

 

 حقارت را بلعیدیم بلکه ما را از خود بدانید

اجازه ی تاراج دادیم

شاید حکم نفس کشیدن را صادر کنید

گلو ها میفشارید

اعتراض میکنیم

در گوشمان شهید شهید زمزمه میکنید؟؟

عق از وجودتان...

+ Me |

لبهای دوخته ی دخترک را

به مردانگی اش میچسباند

......

لبهایش خون می آید...

+ Me

 

پشت بام همسایه

 لب میخورد

کسی می آید

میدود...لیز میخورد

از نردبان پرت میشود

باکرگی اش قرمز میشود

 

+ Me

 

برهنه خوابیده

میچرخه...کمرش رو به آینه س

خالکوبی کمرش اندام لاغرشو احاطه کرده

بالهایی خاردار به دور قوس کمرش

دستی روی بدنش کشیده شد

بالهارو لمس میکنه

چنگی به موهاش میزنه

جیغ میکشه

چشم در چشم سرشو بالا میاره

اونقدر لاغرو نحیفه که میون بازوهای مردونش اسیر شده

فقط گـریه میکنه...

 

+ Me |

و آنگاه که خلق کرد

شهوت خود نمایی کرد

تا به خود آمدیم گناه تناول میکردیم

خیس شد و به اوجش رسید

شاید فروختنمان

و اینگونه عرصه بر ما تنگ شد...

+ Me |


شاید جایی دیگر

همین اطراف

کسی نمیبیند

نیازی به عریانی ام نیست

با حجاب هم میتوانم سیرابت کنم...

+ Me |

آخرین نفسهایم را در تو خالی میکنم

تو همان من است

تا دقایقی دیگر چشم میبندم

و جانم را به تو پس میدهم

تا به مسافری دیگر اجاره دهی

راستی تو همان خدایی؟؟

+ Me

 

های

سگ لـرزه ای از ترس

حرارتی از سر خواستـن

چراغهایی خاموش

شاید از خجالـت

و در نهایت

باریکه از خون

روی پاهایم

+ Me |

 

میگه بیا قایم موشک بازی کنیم

باشه...

چشم میزاره...مثه همیشه داره جر میزنه

یه چشمشو باز نگه داشته

ا ه ه ه

جیغ میکشم...بیا پیدام کن ن ن

میگه نمیتونم!!

از پشت دیوار میام بیرون

نشسته بود روی زمین

 داشت دنبال چشماش میگشت...

+ Me |

 

 نشسته بود روی تاب

وسط دریا

موهاش از جنس شراب بود

چشماش خورشید روتعقیب میکرد

پاهاش با دریا یکی شده

انگشتای باریکش آینه ی جادویی رو لمس میکرد

پسر از راه میرسه

یه نگاه به سر تا پای دختر میندازه

حجم قرمز رنگ موهاشو لمس میکنه

دخترو مینوشه...اونقدر که مست میشه

بدنش ترسیده ه ه

دستشو میکشه روی اندام لاغرش

دردش میگیره...آخ خ خ

حالا دیگه حتی نفسهاش هم مزه شراب میده ه ه

+ Me |


سايت بهاربيست

قالب وبلاگ